محمد ابراهيم آيتى

629

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

معجزه ديگر چه جاى نفاق و ترديد است ؟ گفت : ابرى رهگذر بود كه بر حسب تصادف در اينجا باريد [ 1 ] . و نيز چون شتر رسول خدا در بين راه گم شد و اصحاب در جستجوى او بيرون شدند ، يكى از منافقين به نام « زيد بن لصيت » گفت : مگر محمّد نمىپندارد كه پيامبر است و شما را از آسمان خبر مىدهد ، چگونه اكنون نمىداند شترش كجاست ؟ ! رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از گفتار زيد خبر داد و گفت : من پيامبرم و جز آنچه خدا به من تعليم مىدهد چيزى نمىدانم ، اكنون خدا جاى شتر را به من بازگفت ، شتر در فلان دره است و مهارش به درختى گير كرده است ، برويد و او را بياوريد [ 2 ] . و نيز « جلاس بن سويد » منافق گفت : به خدا قسم : اگر محمّد راستگو باشد ما از خرها بدتريم . « عمير بن سعد » كه يتيمى بينوا بود ، چون مادرش در خانهء جلاس بود و جلاس او را كفالت مىكرد ، گفت : اى جلاس ! تو را از همهء مردم بيشتر دوست مىداشتم ، و حقّ تو بر من از همه بيشتر بود و تو را از همه عزيزتر مىداشتم ، امّا سخنى گفتى كه اگر آن را بگويم رسوا مىشوى و اگر آن را نهفته دارم هلاك مىشوم . آنگاه عمير نزد رسول خدا رفت و گفتار جلاس را بازگفت . چون رسول - خدا او را خواست و از او بازخواست كرد ، گفت : به خدا قسم : من نگفته‌ام و عمير دروغ مىگويد . عمير از پيش رسول خدا برخاست در حالى كه مىگفت : خدايا ! گواه بر راستى من ، چيزى بر پيامبر خود نازل فرما ، لذا اين آيه نازل شد : « به خدا قسم مىخورند كه : نگفته‌اند ، با آن كه على التحقيق سخن كفر را بر زبان رانده‌اند و پس از اسلام آوردنشان كافر شده‌اند و آنچه را بدان نرسيدند قصد كرده‌اند ، و موجبى براى گله‌مندى آنها نبود ، جز آن كه خدا و رسولش از فضل خود بىنيازشان كرده‌اند ، پس اگر توبه كنند براى ايشان بهتر خواهد بود ، و اگر سرپيچى كنند خدا در دنيا

--> [ 1 ] - امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 456 ، چاپ قاهره ، 1941 م . م . [ 2 ] - مرجع سابق . م .